مرتضى راوندى

149

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بود در آثار منظوم و منثور خود كم‌وبيش به مسائل و مشكلات اجتماعى و سياسى دوران خود توجه كرده و در مواردى از روحانيون و ديگر افراط طبقهء حاكم انتقاد كرده است . از دورهء ناصر الدين شاه به بعد ، مخصوصا پس از استقرار مشروطيت ، در اثر آمد و رفت اروپائيان و بسط مناسبات اقتصادى ، سياسى و فرهنگى افكار و انديشه‌هاى تازه‌اى در بين ايرانيان منتشر شد . از آنچه گذشت نتيجه مىگيريم كه پس از انقراض حكومت صفويه ، در نتيجهء جنگهاى فئودالها با يكديگر ، فقدان امنيت ، و آشفتگى وضع اقتصادى ، مجالى براى رشد و پيشرفت ادب فارسى پيدا نشد ؛ نادر به امور ادبى و ذوقى توجه نمىكرد و كريم خان زند با اينكه مانند نادر نسبت به شعر و ادب بىاعتنا نبود ، در دوران او سيماى درخشانى در ادبيات فارسى ظاهر نشد . آغا محمد خان قاجار با اينكه از ادب فارسى بىبهره نبود ، در دوره او به علت فعاليتهاى جنگى و نظامى ، فرصتى براى تشويق اهل علم و ادب پيدا نشد ، ولى فتحعليشاه جانشين او كه پادشاهى عياش و خوش‌گذران بود ، خود ، طبع شعر داشت و نسبت به شعرا توجه بسيار مىنمود ، به‌همين سبب عده‌اى از ارباب ذوق و قصيده‌گويان و غزلسرايان به دربار او گردآمده‌اند . هدف اين گروه ، رهايى بخشيدن شعر فارسى از تباهى و فقر دوره انحطاط صفوى و زمان آشوب و اغتشاش بعد از آن بوده امّا براى رسيدن به منظور خود ، راه ديگرى جز بازگشت به سبك و شيوه سخن قديم ، در پيروى از طرز بيان استادان بزرگ ، مانند فردوسى و عنصرى و فرّخى و منوچهرى و سعدى نمىدانستند ، راهى كه پيش از آنان ، مشتاق و ياران او در پيش‌گرفته بودند . نظرى كلى به سير ادبيّات از آنچه در صفحات پيش گفتيم نتيجه مىگيريم كه نظم و نثر فارسى در دوران بعد از اسلام ، از لحاظ سبك انشاء مراحل مختلفى را طى كرده است : در دوران سامانيان ، غزنويان و سلجوقيان نظم و نثر فارسى كاملا طبيعى و روان و قابل فهم بود و ما در مجلّدات كتاب تاريخ اجتماعى ايران مكرر نمونه‌هايى از نثر سليس تاريخ بيهقى ، قابوس‌نامه و سياست‌نامه و ديگر آثار اين دوران را براى نشان دادن اوضاع اجتماعى نقل كرده‌ايم و نيازى به ذكر مجدد آن نمىبينيم . از اواخر عهد سلجوقى به بعد به تدريج مغلق‌نويسى و به كار بردن لغات و